• ام الهناء
  • ام الهناء
  • ام الهناء
  • ام الهناء
آموزش مجازی دانشگاهیان
نگاه اجمالي به شخصيت عبادي فاطمه زهرا(س)
نگاه اجمالي به شخصيت عبادي فاطمه زهرا(س)

نگاه اجمالي به شخصيت عبادي فاطمه زهرا(س)

معرفي الگو و الگو گيري در ابعاد گوناگون زندگي از مسائل رايج در ميان تمام جوامع بشري است....

قرآن کريم، پيامبر اسلام(ص) را الگو معرفي مي‌کند و پيامبر اسلام(ص) با بيانات گوناگون در موارد متعدد، اهل بيتش را به عنوان الگوي امت معرفي مي‌کند و در محور اهل بيت، فاطمه زهرا(س) قرار دارد که رسول خدا(ص) با بيان زيباي «و هي سيدة نساء العالمين» او را الگو و نمونه‌ي زنهاي عالم تا قيامت معرفي نموده است.

حضرت فاطمه زهرا(س)، در تمام ابعاد زندگي الگو و نمونه است و شخصيتي است که در کمتر از 20 بهار عمر خود در دنيا، خود را به چنان مقام و عظمت رسانيد که مايه‌ي مباهات خداوند در برابر فرشتگان قرار گرفت.

او که از کودکي، نه تنها به عنوان يک دختر نسبت به پدر، بلکه همچون مادر دلسوز از پدر در برابر اذيتهاي مشرکين، پاسداري و از مقام نبوت حمايت نمود تا آنکه لقب «ام ابيها» برخود گرفت و  او که در دفاع از مقام ولايت که تداوم بخش راه نبوت و رسالت پيامبر مي‌باشد، جان را در طبق اخلاص نهاد و مقام اولين شهيده‌ي راه ولايت را به خود اختصاص داد.او که در تربيت فرزندان با بينش الهي و نيايش هاي معنوي و عبادي آن قدر کوشيد تا روح و روان فرزندانش را با عبادت و نيايش شبانه، آشنا و مأنوس گردانيد و آن قدر درس صبر و استقامت را با عمل به فرزندان خود آموخت که قهرمانان صبر در سر زمين کربلا گرديدند و ملائکه‌هاي آسمان از صبر و استقامت آنان به شگفت آمدند.

آن قدر در محراب عبادت استقامت خالصانه ورزيد تا ملقب به عابدترين فرد گرديد و در اين مسير تا آنجا پيش رفت که نور عبادت او از محراب عبادت به آسمان آشکار و از اين باب معروف به «زهرا» گرديد.

در شوهرداري آن چنان کوشيد که تا آخر عمر، علي(ع) از او ناراضي نگرديد و او از علي(ع) ناراضي نگرديد و در مقام عفت و حيا و حجاب، صدر نشين زنان عالم گرديد و در زهد و قناعت زاهدان عالم را به شگفت واداشت.

و در يک کلام؛ در تمام ابعاد زندگي آنچنان خداگونه قدم گذاشت تا انوار جلال و تجليات جمال ذات احديت در آينه جانش انعکاس يافت و مقام والاي عصمت را از خداوند با نزول آيه تطهير دريافت نمود، و اطاعت از خدا را آنچنان عجين زندگي خود نمود تا به مقامي رسيد که رضاي او رضاي پيامبر و رضاي خدا و غضب او غضب پيامبر و خشم و غضب خدا گرديد و وجودش چنان مظهر تجلي ذات خدا گرديد که اذيت او اذيت خدا قلمداد گرديد.

 شخصيت حضرت زهرا(س) در ابعاد مختلف زندگي آن حضرت، به عنوان الگو و نمونه‌ي زندگي مطرح است و هر بعدي از زندگي آن حضرت، تجلي انوار جمال و جلال الهي است.

آنچه در اين نوشتار مورد نظر است بررسي شخصيت عبادي آن حضرت است تا رمز ارتباط آن با فلسفه خلقت عالم، دانسته گردد.

بر اين اساس لازم است مطالبي راجع به عبادت و آثار آن به طور اختصار ذکر گردد و بعد به عبادت فاطمه زهرا(س) اشاره گردد.

معناي عبادت

واژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع» يا «نهايت خضوع» لفظي و عملي که همراه با قصد قربت و اعتقاد به الوهيت و خدايي معبود باشد.

با دقت در مفهوم و كاربردهاى واژه «عبادت» روشن مى‏شود كه هر چند عبادت، نوعى خضوع و فروتنى است، اما هر خضوعى عبادت نيست.بدون شك كسى كه در برابر شخصى تواضع و خضوع مى‏كند نمى‏گويند او را عبادت كرده است.بلکه به خضوع عملى كه با قصد قربت و جهت‏گيرى الهى باشد عبادت گفته مي‌شود.

«عبد» از نظر لغت به انساني گفته مي‌شود که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد؛ اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست؛ در برابر او خود را مالک چيزي نمي‌داند و در اطاعت او سستي بخود راه نمي‌دهد.

بنابراين، عبوديت اظهار آخرين درجه خضوع در برابر کسي است که همه چيز از ناحيه اوست، و بخوبي مي‌توان نتيجه گرفت که تنها کسي مي‌تواند «معبود» باشد که نهايت انعام و اکرام را کرده است و او کسي جز خدا نيست!

به تعبير ديگر، و از بُعد ديگر؛ «عبوديت» نهايت اوج تکامل روح يک انسان و قرب او به خداست، و عبوديت تسليم مطلق در برابر ذات پاک اوست؛ عبادت تنها رکوع و سجود و قيام و قعود نيست، بلکه روح عبادت تسليم بي قيد و شرط در برابر کمال مطلق و ذات بي مثالي است که از هر عيب و نقص مبراست.

براين اساس حقيقيت پرستش و عبادت خداوند توسط بنده عبارتاست از:

1-     ستايش خداوند با صفات جمال و كمال ويژهوي.

 2- تسبيح و بيان پيراستگي حضرت حق از هرگونه كاستي.

3- سپاس خداي مهربان و سرچشمه همهخوبي‌ها و شمردن نعمت‌هاي وي.

4- بندگي و اطاعتمحض در برابر خداوند كه تنها موجود شايسته پرستشاست.

5- اعتراف به يگانگي و بي مانندي خداوندو شايستگي انحصاري وي براي پرستش.

حقيقت عبادت

حقيقت عبادت آن است که انسان جز ذات خداوند هيچ کسي را شايسته پرستش نداند و تنها به فرمان خداوند گردن بگذارد و هميشه در ياد او باشدو در انجام يا ترک هر کاري و يا هر سخني، رضايت او را در نظر داشته باشد.

بنابراين حقيقت عبادت ياد و ذکر خدا است و اين ياذ و ذکر گاهي در قالب اعمال خاصي مانند نماز و روزه و حج تجلي مي‌کند و گاهي در ترک گناه بروز و ظهور پيدا مي‌کند و گاهي در انجام کارهاي ديگر.

با توجه به اين حقيقت است که در روايات درموارد مختلف تعبير عبادت به کار رفته است مثلا از امام سجاد(ع) روايت شده است که فرمود:«کسي که بداند آنچه را که خدا بر او واجب نموده و به آن عمل کند از عابدترين مردم مي‌باشد».(اصول کافي ج3 ص 132،چهار جلدي)

امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «ما من عبادة أفضل عند الله من عفة البطن و الفرج»؛(اصول کافي ج3 ص 126) هيچ عبادتي نزدخدا بهتر از عفت شکم و فرج نيست.

و در حديث معراج چنين آمده است «يا احمد ان العبادة عشره اجزاء تسعة منها طلب الحلال»؛ يعني عبادت ده جزء است و نه جزء آن در طلب حلال مي‌باشد.

از مجموع روايات استفاده مي‌شود که حقيقت عبادت، داشتن ارتباط سالم با خدا است و اينکه هميشه انسان عابد خدارا در هر حال فراموش نکند.

بنابراين؛ هر چند نماز مهمترين وسيله ارتباط با خدا است اما عبادت منحصر به نماز نمي‌باشد.تسبيح و تقديس خدا و ستايش او اطاعت از خدا در هر کاري حقيقت عبادت را تشکيل مي‌دهد.

اهميت عبادت

هدف از آفرينش عالم و انسان و جنّ؛ عبادت و رسيدن به کمال آفرينش بوده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛ من جن و انس را نيافريدم مگر اين كه مرا پرستش كنند.

يعنى در مكتب بندگى و عبادت «تكامل» يابند، و به عالى‏ترين مقام انسانيت در اين مكتب برسند.

هدف از بعثت انبياء الهي؛ دعوت انسان به عبادت و پرستش خداوند است، «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ»؛ ما در هر امتى رسولى را فرستاديم تا به مردم بگويند: خداوند يگانه را پرستش كنيد.

خداوند به پيامبر(ص) دستور مي‌دهد که در دل شب او را عبادت کند، چنانکه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا»؛ اى جامه به خود پيچيده! شب را، جز كمى، به پا خيز! نيمى از شب را، يا كمى از آن كم كن.يا بر نصف آن بيفزا، و قرآن را با دقت و تأمّل بخوان! چرا كه ما به زودى سخنى سنگين به تو القا خواهيم كرد!

و نيز مي‌فرمايد «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»؛ اي جامه خواب به خود پيچيده(و در بستر آرميده) برخيز و انذار كن.و پروردگارت را بزرگ بشمار.

ارزش عبادت

مقام عبادت و بندگي بالاترين مقام است و انسان از راه عبادت مي‌تواند به مقامات بالاي معنوي برسد.پيامبران و اولياء الهي از راه مقام طاعت و عبادت به جايگاه رفيع معنويت دست يافتند.پيامبر اسلام(ص) از راه طاعت و عبادت به مقام رسالت نائل گرديد و لذا در تشهد نماز اول گواهي به مقام عبادت پيامبر داده مي‌شود، بعد به رسالت آن حضرت شهادت داده مي‌شود «اشهد أن محمدا عبده و رسوله».

آثار عبادت

عبادت خداوند براي انسان عابد، آثار فراواني دارد که به طور اختصار به نمونه از آنها اشاره مي‌کنيم:

1- خود سازي و پاکي درون

عبادت و نيايش در پاکسازي روح و جان از رذائل اخلاقي مانند بخل و جزع و بي تايي اثر مستقيم دارد.تطهير و تزکيه نفس به وسيله عبادت و طاعت خداوند حاصل مي‌شود.

حقيقت عبادت خداوند نور است و اين نور قلب و روح را از تاريکي گناه و آلودگي پاک مي‌کند و آيينه حقيقت نماي عالم، را در روح، از گرد و غبار گناه پاک مي‌کند و با ايجاد روشنائي زمينه انعکاس حقايق عالم را در ايينه روح فراهم مي‌کند.و انسان عابد در اثر عبادت به بسياري از راز هاي عالم آگاه مي‌گردد و به حقايق آن آگاهي پيدا مي‌کند.به همين جهت است که پيشوايان دين از حوادث آينده به اذن خداوند آگاه مي‌شدند و گاهي به ديگران هم آگاهي مي‌دادند.

2- آرامش دل.

 عبادت خداوند که حقيقت آن همان ياد خدا است مايه ارامش دلهاي انسانهاي عابد دربرابر حوادث و نا گواريها است و با ياد خداوند دلهاي مؤمنين وعابدين ارامش پيدا مي‌کند و اضطراب روحي از آنها برطرف مي‌گردد «الا بذکر الله تطمئن القلوب».برهمين اساس است که در روايات آمده است «المؤمن اعز من الجبل»، مومن پايدار تر و مقاوم تر از کوه است.و اين قدت را ذکر خداوند و عبادت او ايجاد مي‌کند.

3-نزديک شدن به مقام قرب الهي:

از افتخارات حقيقي انسان آن است که مقام قرب و نزديکي به خدا را پيدا کند و نزديک شدن به مقام قرب خداوند که هدف افرينش را تشکيل مي‌دهد درسايه اطاعت مطلق از خداوند است.

انسان عابد با تلاش در مسير طاعت خداوند به جائي مي‌رسد که هيچ فرشته‌اي نمي‌تواند به آن جا نفوذ کند.

بر همين اساس پيامبر اسلام(ص) در اثر عبادت و طاعت مطلق خداوند، همراه با خلوص نيت به جائي رسيد که جبريل از رفتن به آنجا باز ماند و آنچنان به مقام قرب خداوند نزديک گرديد که فاصله بين پيامبر و مقام قرب خداوند به فاصله طول دو کمان منتهي گرديد که قرآن کريم مي‌فرمايد: «ثم دني فتدلي فکان قاب قوسين أو أدني».

هرچند مقام پيامبر اسلام از همه موجودات بر تر است و کسي نمي‌تواند به جايگاه او برسد و لي درهر حال در اثر عبادت و طاعت هر انساني به مقدار شايستگي و استعدادي که پيدا کند به مقام قرب خداوند مي‌رسد.

4- تصرف در عالم تکوين:

اطاعت خداوند وعبادت خالصانه او انسان را به جايگاهي مي‌رساند که صفات خداوند در او تجلي پيدا مي‌کند.و هر کار او رنگ خدائي مي‌گيرد و خداوند نيز به او قدرت عطا مي‌کند که با اذن خداوند مي‌تواند کارهاي خارق العاده انجام دهد و در عالم تکوين تصرف نمايد.

امام صادق(ع) از پيامبر خدا(ص) چنين روايت مي‌کند: «...وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَي عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَي مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَي بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»؛

از پيامبر(ص) روايت شد كه خداوند فرمود: بهترين وسيله براي نزديکي و قرب به من؛ انجام واجبات است، و او با انجام مستحبات به سوي محبت من مي‌آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم.پس هنگامي كه او را دوست بدارم؛ گوش او مي‌شوم که با آن مي‌شنود و چشم او مي‌شوم كه با آن مي‌بيند و زبان او مي‌شوم كه با آن سخن مي‌گويد و دست او مي‌شوم كه با آن ضربه مي‌زند، هنگامي كه به درگاه من دعا كند اجابت مي‌كنم و اگر از من درخواست كند به او مي‌دهم».

انسان عابد با اطاعت خداوند قدرت خدائي پيدا مي‌کند، به همين جهت به علي(ع)؛ «يد الله» گفته مي‌شود و با قدرت خداوندي درب قلعه‌ي خيبر را با آن سنگيني که چند پهلوان يهود مامور باز و بسته کردن آن بود، آنهم از وسط ديوار محکم قلعه، با دستان مبارکش از جا کند و به عنوان سپر استفاده نمود و بعد از ختم جنگ چند نفر از مسلمانان نتوانستند آن را از جا بردارند و از حضرت(ع) سؤال کردند چه مقدار احساس سنگيني مي‌نمودي؟ حضرت فرمود به اندازه سنگيني يک ذره، و بعد در اين رابطه حضرت فرمود: «ما قلعتها بقوة بشرية بل قلعتها بقوة الهية»؛ باقدرت بشري درب را از جايگاه آن بر نداشتم بلکه با قدرت خداوند آن را برداشتم.

باز هنگامي که امام صادق(ع) در يک سفري وارد کوفه شد، هنگام بيرون رفتن از کوفه، عده‌اي از بزرگان کوفه امام(ع) را در يک حدّي خارج از شهر کوفه بدرقه نمودند، و عده‌اي جلو تراز امام حرکت ميکردند ناگهان با شيري روبرو شدند و وحشت زده برگشتند و منتظر ماندند تا امام برسد.

وقتي امام(ع) آمد نزديک شير رفت، از گوش حيوان گرفت و دستور داد به سوي بيابان برود و مسير راه را باز بگذارد. شير با کمال اطاعت به سوي بيابان حرکت کرد. بعد امام(ع) رو به آن عده نمود و فرمود: «أما إن الناس لو أطاعوا الله حق طاعته لحملوا عليه أثقالهم» اگر مردم حق طاعت خداوند را بجا مي‌آوردند و از خداوند اطاعت مي‌کردند مي‌توانستند براين حيوان بارهاي خود را حمل و نقل کنند» يعني همه حيوانات و بلکه همه عالم به اذن خداوند در اختيار فرمان انسان مطيع خداوند قرار مي‌گيرد.

اگر به حقيقت معجزات انبياء الهي نگاه کنيم ريشه درهمين طاعت الهي دارد که براسا س طاعت خداوند هرچه از خداوند بخواهند خداوند عالم تکوين را در اختيار او قرار مي‌دهد و قضيه رد الشمس براي اميرمؤمنان(ع) و شق القمر توسط رسول گرامي اسلام(ص) نيز ريشه در همين حقيقت پيدا مي‌کند.

تجلي عبادت در وجود ملکوتي و ملکي فاطمه زهرا(س)

بعد از بيان اجمالي پيرامون مسئله عبادت و آثار آن، تجلّى عبادت را در وجود صديقه طاهره جستجو نمائيم.

وجود فاطمه زهرا(س) و خلقت آن حضرت از دو جهت قابل برر رسي است، يکي از جهت ملکوتي و خلقت نور آن حضرت که بر اساس روايات، قبل از خلقت عالم، افريده شد و با ذکر الهي و عبادات و طاعات، مانوس گرديد.

دوم خلقت وجود خاکي و طبيعي آن حضرت: که در اين مرحله نيز با مقدمات عبادتي و ذکر و ثناء الهي نطفه آن حضرت منعقد گرديد و در فضاي معنوي قدم به دنيا گذاشت.

اينک هردو جهت را به طور اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

شخصيت ملکوتي و نوراني فاطمه زهرا(س)

امام جعفر صادق(ع) از قولرسول اكرم(ص) شخصيت ملكوتى حضرت صديقه كبرى(س) را چنينوصف مى‌كند:

خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمينآفريد.

عده‌اى سوال كردند: پس فاطمه(س) ازسنخ انسان نيست؟

پيامبر(ص) فرمود: حوريه‌اى است در لباس انسان.

پرسيدند: چگونه چنين چيزى ممكن است؟

رسول خدا(ص)فرمود: خداوند قبل از آن كه آدم را خلق كند، فاطمه را آفريد،در آن هنگام ارواح خلق شده بودند.چون خداوند آدم را خلق كرد، ارواح را بر او عرضهداشت.

پرسيدند: در آن زمان فاطمه كجابود؟

آن حضرت فرمود: در جايگاه مخصوص خود در ساق عرش.

پرسيدند: غذايش چه بود؟

پيامبر(ص) جوابداد: ذكر خدا(تقديس، تهليل، تحميد و تسبيح) و الله اكبر.چون خداوند، آدم راخلق كرد و دوست داشت كه نسل من از فاطمه باشد، او را به سيب بهشتى تبديل كرد.جبرئيل آن سيب را بر من آورد و گفت: سلام و رحمت خدا بر تو اى محمد.اين سيب ميوه‌اى از ميوه‌هاى بهشت است كه خداوند براى تو هديه فرستاده است.

پس آن را گرفتمبه سينه چسباندم.جبرئيل گفت آن را بخور.

سيب را دو نيم كردم.نور درخشان وگسترده‌اى از آن پرتوافشانى كرد.از آن به هراس افتادم.

جبرئيل گفت: اى محمد(ص) چرا سيب را نمى‌خورى، تمام آن را بخور كه اين نور منصوره در آسمانو نور فاطمه در زمين است.(بحارالانوار، ج 42، ص 50.)

 و درحديثي ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود.خدا «حميد» است و اين اسم در محمد(ص) ظهور يافت.خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على(ع) ظهور يافت.و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين(عليهماالسلام) از آن اسماء مشتق است.و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر(س)، فاطمه اشتقاق پيدا كرد.

پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را(از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما(در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم.و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم(ع) را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟

خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد(كه) سرّ و رازى از راز من است.غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم.خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم(ع) تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى.همانا تو عالم و داراى حكمتى.(آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب(در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است.سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود.چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»( تفسير فرات، ص11، ط نجف.)

 

بر اساس اين دو روايت و روايات ديگري که در اين زمينه از معصومين(ع) صادر شده، نور مطهر حضرت صديقه طاهره(س) قبل از خلقت عالم آفريده شده و اين نور با ذکر و عبادت خدا پرورش يافته است تا زماني که خلقت طبيعي اين نور مقدس در قالب وجود خاکي فاطمه زهرا(س) در عالم ملک فرا رسيد.

وجود ملکي صديقه طاهره، ثمره چهل روز عبادت

روزىپيامبر(ص) با على(ع) و عده‌اى از اصحاب از جمله عمارياسر، حمزه و عباس در ابطح نشسته بودند.جبرئيل به صورت اصلى خود نازل شد، و گفت: اى محمد! خداوند به شما سلام رسانده، مى‌فرمايد بايد چهلروز از خديجه كناره گيرى كنى.

بدين جهت، آن حضرت ديگر به خانه نرفت،روزها روزه بود و شب ها تا صبح به عبادت مى‌پرداخت.

پيامبر(ص)براى رفع دلتنگى همسر وفادارش، عمار را به خانه فرستاد و به او فرمود: به خديجه(س) بگو:اين كه تو را ترك كردم از روى بى مهرىنيست، بلكه به دستور پروردگار است ؛ گويا امر مهمى در كار است.نگران مباش كه شمادر نيكى برترى دارى و زن شايسته‌اى هستى، خداوند تعالى روزى چند بار به تو برملائكه افتخار مى‌كند.هر شب در خانه را ببند و در بستر خود بياساى.من تا پايانمدت تعيين شده ازسوى خداوند حكيم در خانه فاطمه بنت اسد خواهم بود.

حضرتخديجه(س) روزها از فراق شوى مهربان خود مى‌گريست.از اين كه تا مدتىسيماى مباركش را زيارت نمى‌كرد بسيار اندوهگين بود.

جبرئيل پس از چهل روز بررسول خدا(ص) نازل شد و عرض كرد: اى محمد(ص) خدابه تو سلام مى‌رساند و مى‌فرمايد: امشب خود را براى هديه و كرامت من مهياساز.

پس از آن ميكائيل طبقى را كه دستمالى از حرير بهشتى روى آن كشيده شده بود،پيش روى آن حضرت گذاشت و عرض كرد: پروردگارت فرمود: امشب با اين خوراك افطار كن.

حضرت على(ع) دراين باره فرمود: پيامبر هر شب هنگام افطار به منمي‌فرمود: در را بگشا تا هر كس ميل دارد با پيامبر افطار كند.اما آن شب فرمود: درب خانه بنشين و نگذار كسى وارد شود، زيرا اين خوراك بر غير من حرام است.

پيامبر(ص) پارچه حرير را از روى طبق غذا برداشت. در آن طبق يك خوشه خرما، يك خوشه انگور وجامى از آب بهشت بود.

رسول خدا(ص) از آن خوراك ميل كرد تا سير شد. سپس آب بهشتى را نوشيد تا سيراب گشت. پس از آن جبرئيل با كوزه بهشتى آب بر دستمبارك آن حضرت ريخت و ميكائيل دست ايشان را شست و اسرافيل دست حضرتش را با دستمالخشك كرد.بعد از آن بقيه طعام دوباره به آسمان برگشت.چون رسول اكرم(ص) براى نماز آماده شد، جبرئيل عرض كرد. در اين هنگام لازم نيست نماز مستحبى بهجاى آرى، همين الان به خانه خديجه برو و در كنار او باش، زيرا حق تعالى ارادهكرده است در اين شب از نسل تو ذريه پاكيزه‌اى خلق كند.از اين رو پيامبر(ص) روانه خانه خديجه شد.

حضرت خديجه(س) ماجراى چهل روز هجران، و وصال دوباره‌اش را چنين بازگو كرده است:

من با تنهايى انس گرفته بودم.هنگام شب درها را مى‌بستم و پرده‌ها را مى‌كشيدم و نماز مى‌گزاردم.سپس چراغ راخاموش كرده، به بستر مى‌رفتم.شب چهلم، در بين خواب و بيدارى متوجه شدم كه كسىدر مى‌زند.سوال كردم: چه كسى در خانه مرا مى‌زند، در حالى كه جز وجود مقدس پيامبر(ص) كسى حق ندارد كوبه در را به صدا درآورد.

ناگاه از پشت در صداى دلنوازى شنيدم كه فرمود: منم محمد(ص) در را باز كن.

چونآن صداى روح بخش را شنيدم با اشتياق بسيار از جا برخاستم و در را گشودم.پيامبر(ص) وارد شد و اين بار بر خلاف عادت ديرينه‌اش كه هنگام خواب آبطلبيده و تجديد وضو مى‌كرد و دو ركعت نماز خوانده، سپس وارد بستر مى‌شد، مستقيم بهبستر آمد.طولى نكشيد كه من نور حضرت فاطمه(س) را درون خود يافتم.(جلوه‌هاى رفتارى حضرت زهرا، ص 132(

به اين ترتيب شخصيت وجود ملکي و ملکوتي فاطمه زهرا(س) باعبادت و ذکر خدا پرورش يافت و با ذکر و نام خداوند قدم در عرصه حيات دنيا گذاشت.

در خانه‌اي چشم به جهان گشود که فضاي خانه را ذکر تسبيح خديجه(س) و پيامبر اسلام(ص) به عنوان پدر و مادر اين نوزاد عطر آگين نموده و روح و جان فاطمه با ذکر خداوند پرورش يافت و بزرگ گرديد.و در تاريکي شبها عبادت پدر را در ثلث آخر هر شب تماشا مي‌کرد و گاهي همپاي پدر، در همان کودکي مشغول مي‌شد.

عابد ترين مردم

دربارهفاطمه زهرا(س) هر چه انسان بيشتر فكر كند و در حالات آن بزرگوار بيشترتدبر كند، بيشتر دچار شگفتى خواهد شد.که چگونه انسان در حداکثر 18 بهار عمر خود دردنيا توانست به کمالات معنوي نايل گردد که به عنوان هدف اصلي خلقت معرفي گردد.و فاطمه(س)، نه از آن جهت که دختر پيامبر است بلکه از آن جهت که جذب خدا گرديد و در طاعت او کوشش فراوان نمود، در قله شامخ عرفان و طاعت قرار گرفت

امام حسن مجتبى(ع) فرمود: در دنيا كسى عابدتر از حضرت فاطمه(س) نبود.آن قدر بهعبادت مى‌ايستاد تا پاهايش ورم مى‌كرد(بحارالانوار، ج 43،ص61).

حسن بصرى كه از نظر اهل سنّت يكى از عبّاد و زهّاد است، درباره فاطمهزهرا(س) مى‌گويد: به قدرى دختر پيغمبر(ص) عبادت كرد و درمحراب عبادت ايستاد كهپاهاى آن بزرگواراز ايستادن در محراب عبادت ورم كرد.

خوف وخشيت فاطمه

يكى از خصوصيات ويژه در نماز وعبادت حضرت فاطمه(س) خوف و خشيت وى بوده است.

ابومحمد ديلمى در ارشادالقلوب روايتى را در اين باره نقل نموده و مي‌گويد:

«كانت فاطمةتنهج فى صلواتها من خوف الله»؛حضرت فاطمه(س) به هنگام نماز نفسش به شماره مى‌افتاد.(ارشاد القلوب، ج 1، ص105)

در روايت وارد شده كه خداوند به فرشتگان فرموده: بنده‌ي من فاطمه را مشاهده كنيد، چگونه در برابر من ايستاده كه از خوف من بندهايش مي‌لرزد و با قلب و روح خود به عبادت من مي‌پردازد.(.فاطمة من المهد الي اللحد، /173.)

سبب اين حالت كهدر نماز و دعا براى فاطمه(س) پيش مى‌آمدخوف و خشيتوى از حضرت بارى تعالى بوده است.

ممكن است پرسيده شود كه: خوف از چه چيزى؟مگر حضرت فاطمه زهرا(س)، معصومنبوده و آيه تطهير در شان او نازل نشده است؟ پس كسى كه خداوند او را از معاصى وپليدى ها تطهير نموده گناهى از او صادر نمى‌شود، چرا بايد خائف و ترسان باشد؟

پاسخ آن است که: خوف، اسباب متعدد دارد، گاهى به سبب گناه و سوء عمل است و اين كه فردىمى‌داند در محضر كسى ايستاده كه او را به دليل گناهش مجازات خواهد كرد و گاهى منشاءخوف، اطلاع و يقين نسبت به نقص خود و كمال معبود است، و ناقص وقتى خود را در محضركامل بيند، البته نفسش به شماره مى‌افتد، رنگش متغير مى‌شود و حتى غش به او دست مى‌دهد.

لذا در روايتى آمده است: كان اميرالمومنين(ع)اذا اخذ بالوضوء يتغير وجهه من خيفة الله ؛

 على(ع) هرگاه وضومى‌ساخت، رنگ چهره اش از خوف الهى تغيير مى‌كرد.

امام حسن مجتبى(ع) هرگاه سجده شكر را به جاى مى‌آورد از خشيت وخوف مقام ربوبى حالت غش به او دست مى‌داد.

درباره امام حسن(ع) آمده است: امام وقتى از وضو فارغ مى‌گرديد، رنگ چهره اش تغيير مى‌كرد، هنگامى كه از وى درباره علت اين حالت سوال كردند، فرمود:

حق آن است كه وقتى در برابر كسى چون(پروردگار عالميان) مى‌ايستيمرنگ از چهره ما پريده باشد.

و شبيه اين روايات را درباره ساير امامانشيعه عليهم السلام و صديقين نيز نقل نموده اند.

بنابراين معلوم مى‌شود كه علت خوف و خشيت حضرت فاطمه(س) معرفتتمام نسبت به خداوند متعال مى‌باشد.

حال اگر كسى بگويد: جايگاه خوف و خشيت درقلب است؟ گوييم: اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) در اين باره گويد: بنده خداوند طعم ايمان را وقتى مى‌چشد كه داراى خوف و رجا باشدو اگر خوف و رجاى او صحيح و كامل باشد، اثر آن، در جسد و عمل مومن ديده مى‌شود.(علامه مجلسى، زندگانى حضرت زهرا(س) ص 933(.

خوف و خشيت اولياء الله هنگامى است که متوجه عظمت و جلالت و هيبت ذات احديت مى‌شوند،در آن وقت اين حالت به آنها دست مى‌دهد كه مبادا حاجبى بين محبوبش پيدا بشود و اينحالت حاصل نمى‌شود مگر از براى كسى كه مطلع بر عظمت كبريايى بوده باشد و لذت قرب راچشيده باشد، از اين جهت خداى تعالى مى‌فرمايد: انما يخشى اللهمن عباده العلماء.پس خشيت خوف خاصى است كه گاهى اطلاق خوف بر او مى‌شود.

خوف فاطمه زهرا(س) و سائر ائمه هدى عليهم السلاماز اين سنخ است که نکند حق طاعت اورا انجام نداده باشند و مبادا حاجبي بين او و خداوند پيدا شود.

خضوع و خشوع صديقه طاهره در نماز

حضرت زهرا براى عبادت و راز و نياز با خداجايگاه مخصوصى داشت، لباسى مخصوص، سجاده‌اى مخصوص و آداب و سبكى مخصوص.خانه اشرا معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مى‌پرداخت كه فرشتگان خدا به نظاره مى‌ايستادند.خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمى كه گويى ايمان در مغز استخوان اونفوذ كرده بود.و خشوع داشت به گونه‌اى كه گوئى ترس از خدا در رگها و خون او جارىشده و او را به چنان حال مى‌كشاند.

مهم اين است كه خود خواستار چنين خشوع و خضوعو مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسى(ع) كه فرمود:«يابن عمران هب لى من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموعفى ظلم الليل، و ادعنى فانك تجدنى قريبا مجيبا».

علامه طباطبائى(قده) مي‌فرمايد: خشوع اثر خاصى است كه به افراد مقهور دست مى‌دهد كه در برابر سلطانى قاهرقرار گرفته به طورى كه همه توجه وى و همه واهمه اش معطوف او گشته و از هر جاى ديگرقطع مى‌شود، و فاطمه(س) اين چنين بود.

او در قيام به عبادت تنها به خدامى‌انديشيد و هيچ خاطره و خيالى جز عشق و پرستش معبود در درون او پديد نمى‌آمد.بهتعبير پيامبر(ص) دلش خالى براى عبادت بود(و تفرغ لها) فقط او بودو خدايش.اما اين كه زندگى چگونه است و چه بايد كرد انديشه اش از آن فارغ بود.) در مكتب فاطمه، ص 170.)

شوق به عبادت

حضرت زهرا(س) عاشق بندگي خدا بود؛ چنانکه روزي رسول خدا به او فرمود: «دخترم، از خدا چيزي بخواه که جبرئيل از جانب خدا، وعده اجابت داده است.فاطمه(س) عليها عرض کرد: حاجتي جز توفيق در بندگي خدا ندارم.آرزويم اين است که به وجه الله نظاره کنم و ناظر جمال او باشم.» [کافي، ح 536]

چرا اينگونه نباشد او دردامن کسي تربيت و بزرگ گرديد که برترين عبادتگر است ؛ يعنى آن پيامبرى كه براىعبادت ساعات طولانى بر سر پا مى‌ايستد تا اين كه خدايش به وى فرمود: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشفى» و نيز فاطمه زهرا دقيقا معنىو قدر و قيمت عبادت را به خاطر معرفت عظيمش نسبت به پروردگار مى‌دانست، پس جاىتعجب و شگفت نيست كه اين بزرگوار تا اين حد از عبادت لذت ببرد و خود، را با ايستادندر برابر خداى تعالى به رنج افكند و اظهار تذلل و خشوع نمايد، گويى كه هيچ گاه ازقيام و ركوع و سجود ناراحت نمى‌گردد)فاطمه زهرا از ولادت تاشهادت، ص 231).

عبادت آن حضرت با همه تلاشهاي شبانه روزي و کارهاي طاقت­فرسا، آنگونه بود که در روايات بسياري به آن اشاره شده است.چنانکه نقل شده وقتي به عبادت مي­ايستاد، همچون ستاره­اي درخشان براي اهالي آسمان­ها نورافشاني مي­کرد.[علل الشرايع، ج 1، ص 215]

علاقه او به نماز و ايستادن در محراب عبادت به جائي رسيد که جبرئيل امين نماز مخصوصي را به او تعليم نمود که امام صادق(ع) مي­فرمايد: مادرم فاطمه(س) عليها همواره دو رکعت نماز را که جبرئيل به او آموخته بود مي­خواند.در رکعت اول، بعد از حمد، صد مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد، صد مرتبه سوره توحيد و پس از سلام نماز، تسبيحات حضرت زهرا(س).

فاطمه زهرا(س) در راه عبادت و بندگي، ابتکاراتي هم داشت؛ از جمله آنکه ابتدا تسبيحي به وسيله 34 گره روي يک نخ ساخت و از آن استفاده مي­کرد؛ ولي پس از شهادت حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)، از خاک تربت او تسبيحي ساخته از آن استفاده مي­فرمودند که پس از آن، تسبيح در بين مردم رواج يافت.» [وسائل الشيعه، ج 14، ح 1033]

شب زنده داري و ايثار در دعا

او که عشق و علاقه به نماز را از کودکي از پدر آموخته بود و او که شبهاي طولاني نظاره گر راز و نياز پدر با خدا بود و گاهي هم در کودکي پدر را در شب زنده داري همراهي مي‌کرد، علاقه او به عبادت سبب شده بود که شبها را به عبارت خدا برخيزد و با معبود خود راز و نياز کند.

در شب زنده‌داري عابدانه خويش و پيمودن سير مراحل تكاملي، به مرحله‌ي ايثار و تقدم ديگران بر خويشتن، رسيده بود و در دعاهاي خيري که از خدا مي‌خواست ديگران را برخود مقدم مي‌داشت،

امام حسين(ع) از برادر خود امام حسن(ع) روايت مي‌كند كه شب جمعه‌اي مادرم فاطمه(س) را مشاهده كردم، كه در محراب عبادت خويش درحال نماز پيوسته ركوع و سجود انجام مي‌داد تا سفيده‌ي صبح طلوع كرد، من مي‌شنيدم، كه وي براي مردان و زنان با ايمان، زياد دعا مي‌كرد و هرگز براي خويش دعايي نكرد! گفتم: مادر جان! من هر چه گوش دادم براي ديگران دعا مي‌كردي، چرا براي خود دعا نكردي. فرمود: «الجار ثم الدار»؛ همسايه حق تقدم دارد.(25.علل الشرايع 182/1؛ بحار الانوار، 82/43).

ايثار در همه چيز

فداکاري و ايثار فاطمه منحصر به دعا کردن نيست بلکه در هرکاري که زمينه ايثار فراهم بود فاطمه زهرا ديگران را برخود مقد م مي‌داشت، به عنوان نمونه:

1. در سرگذشت ديگري، كه نتيجه‌ي روح ديگر خواهي و بلكه ايثار فاطمه(س) است، علاوه بر دعا جهت خير و سعادت افراد، رفتار ايثار گرانه‌ي آموزنده‌اي مشاهده مي‌كنيم.

ابن جوزي روايت كرده:

رسول خدا(ص) براي شب عروسي فاطمه(س) كه پيراهن او كهنه و وصله دار بود، پيراهن نوي خريداري كرده بود، در آن شب فقير تهي دست به خانه‌ي فاطمه(س) مراجعه كرد و ناله سر داد: كه من از اهل بيت نبوت، پيراهن كهنه‌اي مي‌خواهم، فاطمه(س) تصميم گرفت پيراهن كهنه‌ي خود را به او بدهد، ناگاه به فكر آيه‌ي قرآن افتاد كه مي‌فرمايد: لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون.(آل عمران:92) بدين جهت، در شب زفاف، پيراهن نو شب عروسي خود را به فقير داد.(نزهة المجالس، 226/2؛ فاطمه من المهد الي اللحد/127).

2.زمخشري، در تفسير «الكشاف» از ابن عباس روايت كرد:

وقتي حسن و حسين(ع) بيمار شدند، پيامبر(ص) با گروهي از ياران به عيادت آنان رفتند، وقتي علي(ع) را در كنار آنان ديدند گفتند: اگر براي دو فرزندت نذري كني آنان شفا مي‌يابند، آن گاه علي(ع)، پيامبر(ص)، فاطمه(س) و فضه‌ي خدمتگزار، نذر كردند اگر حسن و حسين(ع) بهبودي يابند، آنان سه روز، روزه بگيرند، آن دو بهبودي يافتند و آنان روزه گرفتند، اما صبح روز اول فاطمه(س) متوجه شد براي افطار غذايي در خانه نيست، ناچار علي(ع) سه كيلو جو قرض گرفت، فاطمه(س) با دستاس آن را آرد كرد و براي روز اول با آن آرد جو، پنج عدد نان پخت و آماده افطار شدند، كه نيازمندي مراجعه كرد و غذا درخواست نمود، ناچار همه نان خويش را به او دادند و خود با آب افطار كردند، دو روز ديگر نيز بدين ترتيب گذشت و آنان با دادن غذاي خويش به يتيم و اسيري كه تازه آزاد شده بود، خود با آب افطار كردند و ديگران را بر خويش مقدم داشتند.

آري به قول زمخشري نيز، بدين مناسبت سوره‌ي هل اتي نازل شد و آنان را ابرار ناميد، كه در بهشت داراي مقام عالي هستند، چه اين كه با ايثار و مقدم داشتن گرسنگان بر خويشتن و با وجود نياز، به هنگام اداي نذر، به خاطر خدا غذاي خود را به مسكين و يتيم و اسير داده بودند.( الغدير، 111/3؛ احقاق الحق، 171/3؛ فاطمه من المهد الي اللحد /164.)

آثار عبادت فاطمه زهرا

همانگونه که در آثار عبادت اشاره شد، عبادت خالصانه و طاعت خداوند آثار دارد و اين آثار در عبادات فاطمه زهرا(س) نيز نمايان گرديد.

به عنوان نمونه:

الف: تجلي نورعبادت فاطمه در آسمانها

ابن عمره ازپدرش نقل مى‌كند كه گفت: از امام صادق(ع) پرسيدم: چرا حضرت فاطمه(س)،زهراناميده شد؟

فرمود: براى آن كه وقتىفاطمه زهرا(س) در محراب عبادت(به نماز) مى‌ايستاد، نورش براى اهل آسمان مى‌درخشيد، همانطورى كه نور ستارگان براى اهل زمين مى‌درخشد(بحارالانوار، ج 43، ص12).

پيامبر گرامى اسلام(ص) در شأن مقامدختر بزرگوارش حضرت زهرا(س) فرمودند: دخترم فاطمه؛ سرور بانوان جهان ازپيشينيان و آيندگان است وى پاره تن من است و نور چشم و ميوه قلب و روحى كه در مياندو پهلوى من است.او حوريه است به صورت انسان.آن هنگام كه در محراب عبادت دربرابر پروردگارش مى‌ايستد، نور وى براى ملائكه آسمان مى‌درخشد، آن گونه كه نورستارگان براى اهل زمين درخشندگى دارد.در آن هنگام پروردگار بلند مرتبه به فرشتگانخود مى‌فرمايد: اى فرشتگانم ! به بنده‌ام نظر افكنيد، فاطمه سيده و سرور كنيزانم كه در برابرم ايستاده، اعضاء و جوارح او از ترس من مى‌لرزد وبا تمام قلب و وجود خويش به عبادتم ايستاده شما را به شهادت مى‌گيرم كه شيعيان وىرا از آتش ايمن گردانم(20-فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، ص 231).

ب: نزول مائده بهشتي

فاطمه زهرا(س) هر وقت حاجتى داشت متوسل به نماز مى‌شدو از خدا حاجت خود را مي‌خواست و در مواردي اتفاق افتاده است که فاطمه(س) در خانه خود از غذاي دنيا چيزي نداشته است و به خدا متوسل شده و خداوند نيز غذاي بهشتي براي وي فرستاده است.از جمله:

در کتاب بحار الانوار، به اين مضمون روايتي نقل شده است:

حضرت على(ع) به منزل خود وارد شد، بعد از آن كه سه روز بر حضرت علىو زهرا(عليهماالسّلام) گذشت كه چيزى به عنوان غذا نخورده بودند، على(ع) واردمنزل شد كه رسول خدا(ص) نشسته و فاطمه(س) نماز مى‌خواندو بين اين دونفر چيزى سرپوشيده است.وقتى كه فاطمه(س) از نماز فارغ شد،روپوش از آن برداشت، ديد كه كاسه‌اى بزرگ مملو از نان و گوشت است.

حضرت على(ع) فرمود: يا فاطمه ! اين از كجا برايت آمده؟

گفت: از جانب خدا نازلگرديده، خدا به هر كه بخواهد روزى مى‌دهد.

رسول خدا(ص) فرمود: آيا مى‌خواهيد نظير اين را براى شما نقل كنم؟

گفتند: بلى.

فرمود: يا على! مثال شما، مثال زكريا است كه هر وقت بر حضرت مريم(س) وارد مى‌شد، مى‌ديد كه اودر محراب عبادت است و در پيشگاه وى خوراك مهيا نهاده است، مى‌فرمود: اى مريم ! ايناز كجا آمده است؟ مريم درجواب مى‌گفت: از جانب خدا، خدا به هر كس كه بخواهد روزىمى‌دهد.آن گاه آن غذا را يك ماه خوردند و آن كاسه همان ظرفى است كه حضرت قائم مهدى(عج) در آن غذا مى‌خورد(بحارالانوار، ج 42، ص 31.)

ج: سلام هفتاد هزارفرشته بر فاطمه(س) هنگام عبادت

علامه مجلسى(اعلى الله مقامه) روايت مي‌كند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: فاطمه بانوى زنان جهانيان از پيشينيان و آيندگان است.او در محراب خود مى‌ايستد و هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام مى‌دهند و او را بههمان گونه كه با مريم سخن مى‌گفتند، صدا مى‌زنند و مى‌گويند: اى فاطمه ! هماناخداوند تو را برگزيد، و پاك ساخت و بر زنان جهانيان برترى داده است(بحارالانوار، ج 43، ص 49.)

د: نزول مصحف در محراب عبادت

ابوبصيرگويد: از حضرت امام محمد باقر(ع) درباره مصحف فاطمه پرسيدم، فرمود: مطالبى است كه پس از درگذشت پدرش، حضرت رسول، بر ايشان نازل شد.گفتم: آيا ازقرآن چيزى در آن هست؟

فرمود: چيزى از قرآن در آن نيست.

عرض كردم: آن رابرايم توصيف فرماييد!

فرمود: آن داراى دو جلد از جنس زبرجد قرمز است و به اندازهطول و عرض يك برگ مى‌باشد.

عرض كردم: ورقه و برگ آن از چيست؟

فرمود: از درسفيد كه با گفتن كلمهكنبه وجود آمده است

عرضكردم: چه چيزى در آن نوشته شده است؟

فرمود: اخبار آن چه كه تا به حال بوده استو آن چه كه تا روز قيامت خواهد بود و اخبار هر يك از آسمان ها و تعداد فرشتگان هريك از آن ها، نامه هاى فرستادگان خدا از انبياى مرسل و غير مرسل و اقوامى كه اينان بر آنها مبعوث شده اند، اسامى مخالفان و تكذيب كنندگانش و گروندگان به آن ها، اسامىتمام مومنان و كافران از آغاز تا پايان آفرينش، نام هاى شهرها و ويژگيهاى هر شهرى، چه در شرق و چه در غرب جهان، تعداد مومنان هر شهر و آمار كافران آن، ويژگيهاى تمام كسانى كه تكذيب كرده‌اند، مشخصات اقوام پيشين و داستانهاى مربوط به آنان، طاغوتيانى كه به قدرت رسيده‌اند و دوران فرمانروايى و تعداد آنان، مشخصات ائمه واسامى آنان، و مدت زمانى كه هر يك از آنان امامت و پيشوايى و زمامدارى داشته اند،ويژگيهاى بزرگان آن ها و خلاصه هر گونه دگرگونى و نقل و انتقالى كه در ادوارگوناگون انجام گيرد، همگى اينها در مصحف حضرت فاطمه وجود دارد.

عرض كردم: فداىشما بشوم، چند دوره وجود دارد؟

فرمود: پنجاه هزار سال كه مى‌شود هفت دوره.درآن مصحف اسامى همه آفريدگان و مدت عمر آنها، صفت بهشتيان، تعداد كسانى كه واردبهشت خواهند شد، تعداد جهنميان و نام هاى هر يك از آن دو گروه، و نيز در همان مصحفعلم قرآن به همان گونه كه نازل شده است و همچنين علم تورات و انجيل و زبور به همانترتيب نزول، و تعداد درختان و سنگريزه هاى هر شهر و ديار وجود دارد.

حضرت باقر(ع) فرمود: هنگامى كه خداوند خواست اين مصحف را بر آن حضرت نازل فرمايد،دستور داد كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل آن را برداشته نزد آن حضرت بياورند.ايننزول در ثلث دوم شب جمعه در هنگامى كه حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بود، واقعشد.فرشتگان سر پا ايستاده تا اين كه حضرت نشست.پس از آن كه از نماز فارغ شد،سلام كرده گفتند: خداوند به تو سلام مى‌رساند و مصحف را در دامان آن حضرت گذاشتند.

حضرت فرمود: سلام مخصوص خداوند و از سوى او و به سوى اوست و بر شما اى فرستادگانخدايى سلام و سلامتى باد! آن گاه به آسمان رفتند.پس از نماز صبح تا سر ظهر به طورپيوسته به خواندن و مطالعه آن مشغول شد تا اين كه به آخرش رسيد آن حضرت بر تمامىخلق خدا از جن و انس، پرندگان و وحوش، ملائكه و پيامبران واجب الاطاعة مى‌باشد.

راوى مى‌گويد عرض كردم: فدايتان شوم، پس از آن حضرت اين مصحف به چه كسىمنتقل شد؟

فرمود: آن را به اميرالمومنين(ع) داد و پس از درگذشت حضرتعلى، به امام حسن و بعد به امام حسين و بعد نزد اهلش باقى مى‌ماند تا اين كه بهصاحب اين امر واگذار كند.

عرض كردم: اين علم بسيار زياد است.

فرمود: اىابومحمد! آن چه را كه من به تو گفتم، در دو برگ اول آن بود و مطالب پس از ورقه دومرا براى تو نگفتم و حتى يك حرف از آن را هم بازگو نکردم(دلائل الامامه، ص 28)

عبادت در همه ابعاد زندگي

عبادت فاطمه زهرا منحصر به نماز نبوده است، هر چند مهمترين رمز ارتباط با خدا است و برترين راه تقرب بنده به خدا است و لي عبادت خداوند معناي گسترده تر از نماز دارد.

اگر دامنه‌ي عبادت را به وظايفي كه با انگيزه‌ي الهي و هدف خدمت رساني به جامعه صورت مي‌گيرد، تعميم دهيم، حضرت فاطمه(س) در اين قلمرو نيز با استفاده از ايده هاي قرآني نمونه‌ي كاملي بوده است

براين اساس فاطمه زهرا(س) در ابعاد ديگر زندگي مانند ياد خداوند در هرحال راضي به رضاي خدا بودن و ايثار و فداکاري، تواضع و فروتني، زهد و ساده زيستي و ... عابدترين مردم به حساب مي‌آيد که محل بررسي همه آنها در اين نوشتار نمي‌باشد.

عبادت همراه با کار

ذکر اين نکته لازم است، ممکن است براي بعضي توهمي پيش آيد که آيا فاطمه زهرا(س) گرفتاري ديگري در زندگي نداشته و کاري نمي‌کرده که مشغول اين همه عبادت بوده است.

بايد دانست که حضرت فاطمه(س) نيز كار و تلاش زيادي انجام مي‌داد.در اوايل ازدواج با علي(ع) به حضور پيامبر(ص) رسيدند و آن حضرت كارهاي داخل خانه را به فاطمه(س) سپرد و كارهاي بيرون را به علي(ع) واگذار نمود و فاطمه(س) بارها از اين تقسيم كار، اظهار خشنودي و رضايت مي‌كرد.(قرب الاسناد /55، ح 160؛ بحار الانوار، 81/43)

علي(ع) به مردي از «بني سعد» مي‌گويد: مي‌خواهي داستاني از زندگي خود و فاطمه(س) را براي تو بازگو كنم؟ فاطمه(س) محبوبترين كس نزد رسول خدا(ص) بود، او در خانه‌ي من آنقدر با مشك آب كشيد، كه بند مشك در سينه‌ي او جاي گذاشت و آن قدر دستاس(آسياب) كرد، كه كف دست او پينه بست و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسش رنگ خاک گرفت(مسند احمد بن حنبل، 329/2؛ بحار الانوار، 82/43).

فاطمه(س) براي گرفتن خدمتگزار به حضور پيامبر(ص) رفت، ولي با توجه به اين كه هنوز مهاجران آواره‌اي در «صفّه‌ي مسجد» زندگي مي‌كردند، آن حضرت، دادن خدمتگزار به فاطمه(س) را روا ندانست، بلكه به منظور تقويت روحيه و بركت معنوي در زندگي، 33 تسبيح، 33 بار تحميد و 34 مرتبه تكبير را به فاطمه آموخت، تا از اعطاي خدمتگزار بهتر باشد.(الثغور الباسمه /22؛ بحار الانوار، 83/43 و 89)

جابر بن عبدالله انصاري نيز روايت كرده:

پيامبر(ص) فاطمه(س) را ديد، كه پيراهني بسيار خشن و كم ارزش پوشيده، با يك دست آسياب مي‌كند و در همان حال فرزند خود را شير مي‌دهد، آن حضرت در حالي كه اشك مي‌ريخت فرمود: دخترم! سختيهاي اين دنيا را تحمل كن تا به شيريني و حلاوتهاي آخرت دست يابي، فاطمه(س) حمد نعمتهاي الهي را به جاي آورد.

فاطمه زهرا(س) با دست خود هر روز با دست از آسياب آرد تهيه مي‌کرد و با دست خود خمير مي‌کرد و نان تهيه مي‌کرد، خانه را جاروب مي‌زد و نظافت خانه را کاملا انجام مي‌داد و با بدوش کشيدن مشک آب، آب مورد نياز منزل را تأمين مي‌کرد و با بچه‌ها بازي مي‌کرد و هر وقت فراغت پيدا مي‌کرد مشغول خواندن قران و نماز و ساير کارهاي عبادي مي‌شد.

ايثار و عبادت فاطمه در کلام فخر رازي

فخر رازي در ذيل تفسير ايات 8 تا 10 از سوره انسان(هل أتي) نقل مي‌کند که: در اثر نذري که فاطمه و علي کردند و حسنين نيز در اين نذر آنها را همراهي نمودند، سه روز روزه گرفتند. تمام غذائي که روز اول براي افطار آماده کرده بودند را به مسکين دادند و با آب افطار کردند. روز دوم غذا آماده کردند و هنگام افطار يتيمي پيدا شد و غذاي خود را به يتيم دادند و با آب افطار کردند. روز سوم را نيز گرسنه روزه گرفتند و غذاي افطار شب سوم را هم به اسير دادند و باز خود گرسنه ماندند.

فرداي آن روز علي(ع) دست حسنين را گرفت و خدمت پيامبر(ص) آورد در حالي که حسنين از گرسنگي مي‌لرزيدند و ماجرا را به پيامبر(ص) گفتند. پيامبر(ص) به شدت ناراحت شد و به سوي خانه فاطمه(س) روان شد، داخل خانه فاطمه شد. ديد فاطمه(س) در محراب عبادت در حالي که از گرسنگي شکم بر پشتش چسبيده مشغول نماز مي‌باشد. در اثر همين فداکاري، سوره «هل أتي» در شأن اين خاندان نازل گرديد.

نکته پاياني: جسم ضعيف و فشار در و ديوار و سيلي

در پايان ذکر اين نکته لازم است؛

آنگونه که معلوم شد عمر کوتاه و پربار فاطمه با کار و عبادت و رنج و زحمت در راه خدا سپري گرديد، از اثر رنج و زحمت کار و عبادت، بدن فاطمه ضعيف و لا غر گرديده بود.

صرف نظر از اينکه او دختر پيامبر(ص) بود و پيامبر(ص) در باره او فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بيازارد مرا آزرده و آزردن من، ازردن خداست»، با اين جلالت و آن همه عبادات؛

آيا انصاف بود که اين جسم نوراني و نحيف، بين در و ديوار ضربه ببينيد؟

آيا آن جسم طاقت ماندن بين در و ديوار را داشت؟

آيا آن صورت نوراني شايسته خوردن سيلي بود؟

در جلالت کي زني صديقه کبري شود ********دختر خير الوراء محبوبه يکتا شود

با چنين شأن و جلالت کي روا باشد فلک ******** نيلگون از ضرب سيلي صورت زهرا شود

نظر شما راجع به این مطلب چیست؟
 بسیار عالی
 عالی
 خیلی خوب
 خوب
 متوسط
 ضعیف
ارسال نظر
CAPTCHA

جستجو

فاطمه برترین بانوی جهان
ام الهناء