• ام الهناء
  • ام الهناء
  • ام الهناء
  • ام الهناء
آموزش مجازی دانشگاهیان
فلسفه خلقت
فلسفه خلقت

فلسفه خلقت خداوند و آفرینش انسان چیست؟

سؤال مهمی که سالیان درازی ذهن همه بشریت را به خود مشغول ساخته است و هر کسی به نوعی درگیر با این مسئله بوده است، چرایی و چگونگی آفرینش عالم و انسان است؟ این سؤال در حالی مطرح می شود که هر صانعی از صنع خود هدفی را دنبال می کند و لذا ساخت و آفرینش هر چیزی علتی خواهد داشت! در صنعت اگر صنعتگری چیزی می سازد، مثلا اگر یک مهندس مکانیک اتومبیلی را طراحی می کند و آن را می سازد، هدفی دارد و علتی، که ممکن است از روی حب کسب علم و یا به دلیل پیشرفت صنعت و یا تکنولوژی باشد و یا حتی برای کسب درآمد باشد یا برای کار نمایشگاهی و نشان دادن مهارت و تخصص خود و یا برای رفع نیاز و استفاده خود و دیگران و ... که همه اینها ناشی از نقص آن مهندس و صنعتگر و نیازمندی او به مصنوع و مخلوق خود است که فقر او و نیازمندی او در راستای کمال و رشد، سبب این امر و علت این خلقت و صنعتگری شده است. حال آنکه خداوند "متعال عن صفات خلقه"، غنی بالذات و صمد است و نیازی نمی تواند داشته باشد تا برای رفع نیاز خود و یا برطرف کردن نقص خود و به کمال رسیدن، اراده به خلقت کند. پس خداوند هیچگونه نیازی به آفرینش موجودات ندارد و موجودات نیز هیچگونه نیازی را از خداوند برطرف نمی سازند، که هرگونه نیاز و فقر، نقص است و با ذات واجب الوجود سازگاری ندارد.

خداوند دائما صمد بوده؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از خلقت؛ "الصَّمَدُ الدَّائِمُ الَّذِي لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ" . خداوند قائم بالذات است و صمدیت او به این معناست که به چیزی نیاز ندارد تا کمال و بی نیازی خود را اثبات کند. حتی به خلق کون و مکان و خلقت انسان احتیاجی ندارد تا کمال و جمال و بی نیازی خود را ثابت کند؛ "الصَّمَدُ الْقَائِمُ بِنَفْسِهِ الْغَنِيُّ عَنْ غَيْرِهِ وَ قَالَ غَيْرُهُ الصَّمَدُ الْمُتَعَالِي عَنِ الْكَوْنِ" . پس ما نمی توانیم برای خلقت خداوند علتی را در نظر بگیریم و یا هدفی را مشخص کنیم که در این صورت او را محدود و ناقص و نیازمند به غیر ساخته ایم و در واقع جود و فضل و فیض و لطف و خلقت را آمرانه و عدم خلقت را ناهیانه برای او تصور کرده ایم؛ "الصَّمَدُ السَّيِّدُ الْمُطَاعُ الَّذِي لَيْسَ فَوْقَهُ آمِرٌ وَ نَاهٍ"  و یا "الصَّمَدُ الَّذِي لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا يَئُودُهُ حِفْظُ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ شَيْ‏ءٌ"  و در غیر این صورت او را به تغایر وصف نموده ایم؛ "الصَّمَدُ الَّذِي لَا يُوصَفُ بِالتَّغَايُرِ" . اما در عین حال خداوند دست به کار خلقت زده است و خلائق را از باب صمدیت و بزرگواری آفریده است؛ "الصَّمَدُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي قَدِ انْتَهَى سُؤْدَدُهُ " . شاید بهتر باشد خلقت را در دایره صمدیت خداوند اینگونه تعریف کنیم؛

الصَّمَدُ هُوَ الَّذِي إِذا أَرادَ شَيْئاً قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي أَبْدَعَ الْأَشْيَاءَ فَخَلَقَهَا أَضْدَاداً وَ أَشْكَالًا وَ أَزْوَاجاً وَ تَفَرَّدَ بِالْوَحْدَةِ بِلَا ضِدٍّ وَ لَا شَكْلٍ وَ لَا مِثْلٍ وَ لَا نِد

صمد آنست كه چون چيزى را خواهد به آن گويد كه باشد، پس مي باشد و صمد آن است که چيزها را پديد آورده و آنها را اضداد و اشكال و ازواج آفريده كه بعضى را ضد بعضى و برخى را مثل برخى و پاره را جفت پاره گردانيده و به وحدت متفرد و تنها شده، بدون اینکه ضد و ‏شكل و مثل و همتا داشته باشد.

پس خلقت خداوند بر اساس صمدیت و غنی بودن ذات خداوند است و هرگونه علت و هدفی که برای آن مشخص شود، به نوعی او را از حد صمدیت و غنی بالذات بودن خارج ساخته است. ما تنها این را می دانیم که وجود خیر است و عدم شر و خداوند مصدر خیر است و از طرفی بخل و ضعف و جهل هم ندارد تا خلق نکند و نیز خلقت او بر پایه جود، فضل، فیض، لطف و رحمت او می باشد.

در طول تاریخ نزاعی بین دو جریان حق و باطل بر سر فلسفه آفرینش وجود داشته است. کفار تصور می کردند که خلقت جهان بیهوده و باطل بوده است  و در مقابل مومنین می گفتند: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا» . امروز هم برخی از منظر فیزیکی، نظریه مهبانگ یا (Big Bang) را مطرح می کنند که عالم بر اثر یک انفجار عظیم به وجود آمده است. حال قبل از آن انفجار چه بوده و آیا نیستی بوده یا خیر؟ کسی خبری نداده است؟ و یا در زیست شناسی برخی قائل به نظریه داروین هستند. تصور اینکه دنیا تنها یک بازیچه باشد و از سر اتفاق به وجود آمده باشد و بیهوده و عبث و باطل به کارش ادامه دهد،  بسیار سخت تر و غیر قابل قبول تر از آن است که خالقی حکیم و علیم و قادر و فیاض و جواد برای آن بشناسیم!!! اما حقیقت خلقت و فلسفه آن چیست؟

در پاسخ به این سؤال دو مفهوم ممکن است استخراج شود؛

1.این که خداوند به عنوان خالق و آفریننده جهان هستی چه هدفی را دنبال می کند؟ یعنی هدف خدا از خلقت چه بوده است؟             

2.این که خدا به عنوان مدبر و حکیم و خالق این عالم، چه هدفی را برای موجودات مشخص نموده؟ یعنی هدف مخلوقات در عالم آفرینش چیست؟

با این توضیح باید متذکر شد که اولا هدف دو گونه است؛ یکی هدف فاعل و دیگری هدف فعل که هدف فاعل همان هدف خدا از آفرینش و هدف فعل همان هدف مخلوقات در عالم آفرینش می باشد و بین این دو تفاوت وجود دارد که یکی مربوط به علت خلقت بر اساس عدل، فضل و جود است و دیگری مربوط به هدفمندی خلقت بر اساس علم و حکمت است. ثانیا ممکن است چندین هدف مختلف در طول یکدیگر قرار بگیرند؛ یعنی اهداف متعدد و متکثر ممکن است اهداف طولی باشد و با توجه به این مفهوم می توان برای خلقت انسان اهداف متعددی را ذکر کنیم که همگی نیز صحیح باشند و به صورت طولی در یک مسیر قرار گیرند و منافاتی با یکدیگر نداشته باشند.

شاید پاسخگویی به سؤال دوم (یعنی هدف مخلوقات در عالم آفرینش) آسانتر باشد که ما با یک توضیح مختصر پاسخ جامعی به این سؤال خواهیم داد.

در دایره خلقت، بسیاری از مظاهر خلقت مانند آنچه در زمین است ‏ و حتی بسیاری از مخلوقات آسمانی  برای انسان تعریف شده است. یعنی هدف از خلقت این موجودات، نفع رسانی به انسان برای رشد و تعالی می باشد.

در هدف فعلی خلقت انسان یک سری اهداف طولی وجود دارد که اهداف متوسط نامیده می شود و یک هدف عالی و غایی وجود دارد.

یکی از حکمت های خلقت انسان آزمایش است. خداوند انسان را آفرید تا او را بیازماید.

خداوند انسان را آفرید تا تنها خدا را عبادت کند.

خداوند انسان را آفرید تا به او معرفت پیدا کند و از این طریق او را عبادت کند.

خداوند انسان را آفرید تا نسبت به ولی خدا و امام زمان معرفت پیدا کند و از او اطاعت کند و از این طریق عارف بالله شود و خدا را عبادت کند       خداوند انسان را برای کسب معرفت و خدمت به ذوات مقدسه چهارده معصوم و اطاعت از ایشان آفریده است.    خداوند انسان را برای محبت به ذوات مقدسه چهارده معصوم و اطاعت از ایشان آفریده است تا از این طریق صداقت در محبتشان را به خدا نشان دهند.           خداوند راه عبودیت بشر را در اطاعت و تبعیت از انبیاء الهی قرار داده و انبیاء را در مسیر اهل بیت تعریف نموده و ایشان را برای خودش و چهارده معصوم پرورش داده استخداوند انسان را آفرید تا به نفس خودش معرفت کسب کند که این معرفت از معرفت به ذات و نفس کل، که ذوات ائمه معصومین علیهم السلام هستند، جدا نیست. پس خداوند انسان را آفرید تا معرفت به نفس پیدا کند که همان معرفت به رب می باشد  و معرفت به رب همان معرفت به ذات اقدس الهی است.        همه این اهداف فعلی، اهداف طولی و متوسط می باشند که هدف غایی و عالی از خلقت عالم و آدم را دنبال می کنند و آن رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی یا همان کمال و قرب الهی می باشد که خداوند فرمود: «وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏»  و یا خطاب به انسان فرمود: «يا بن آدم، خلقت الأشياء كلّها لأجلك، و خلقتك لأجلي، و أنت تفرّ منّي!»  و این همان قله عبودیت خداوند تبارک و تعالی است که جز با معرفت حاصل نمی شود و پس از تحصیل آن فرمود: «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاه»  و این امر میسر نمی شود مگر به وجود ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام.

از این بحث می توان نتیجه گرفت که غایت حکیمانه الهی از خلقت این عالم، بهره مندی انسان از این کمال و رشد معنوی است.

اما در پاسخ به سؤال دوم چه باید گفت؟ هدف فاعلی خداوند از آفرینش عالم چیست؟ و یا علت خلقت و هدف خداوند از خلقت چیست؟

عکس پاسخ سؤال قبل باید گفت که در تعریف فلسفه آفرینش انسان، باید فلسفه عمومی خلقت همه موجودات را بررسی نمود. یعنی هرچند هدف فعل همه موجودات برای انسان تعریف شده است و انسان در مسیر انبیاء و اولیاء و آنان در صراط ذوات مقدسه معصومین و هدف همگی برای خدا تعریف شده است، لکن در تعریف هدف فاعل یا علت خلقت، این دو ماهیتی جدای از هم ندارند. پس با توجه به بی نیازی خداوند باید دید که هدف خالق از آفرینش همه موجودات چیست تا فلسفه آفرینش انسان هم برای ما مشخص شود. توجه داشته باشید که در بند اول و دوم اختصاری از دیدگاه عرفا و فلاسفه را ذکر می کنیم و در چهار بند بعدی تو ضیحات خود را خواهیم آورد.

                ‏عرفا معتقدند طبق روایت «كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف‏»؛ خداوند اراده نمود تا جمال اسماء و صفات خود را در خلایق مشاهده کند. پس خلق کرد تا موجودات ظهور و تجلی صفات و اسماء جمال و کمال او باشند. نتیجتا علت آفرینش ظهور و تجلی است نه اینکه خداوند حب این را داشته باشد که کسی او را بشناسد. یعنی خداوندی که معروف العارفین است، قبل از خلقت هم معروف بوده است، منتها تجلی علمی داشته و معروفیت ذات برای ذات داشته است. پس معروفیت، علت اولیه برای خلقت نمی تواند باشد. خداوند ظاهر بوده همانطور که باطن بوده است و حب به معروفیت و ظهور و تجلی صفات و اسماء پس از معروفیت و ظهور اول، از لوازم تجلی علمی او می باشد و این علت معروفیت و علت اولیه خلقت است که از این دو به تجلی علمی و حبی تعبیر شده است. یعنی لازمه ظهور یا معروفیت اولیه، معروفیت یا ظهور و تجلی ثانویه است که سبب ظهور اسماء و صفات به طور تفضیلی و علت آفرینش عالم و آدم شده است.

                فلاسفه می گویند: خداوند کامل و واجد همه کمالات است و بی نقص و غنی است، و کمبودی ندارد تا با آفرینش انسان و جهان آن را جبران کند، و یا سودی نصیبش شود. لازمه کمالش فیاض و جواد بودن است. و هر چیزی که ممانعت کند تا از کمال و جمال ذات کامل چیزی شامل سایر شود، و یا هر چیزی که سبب امتناع او از افاضه وجود به موجودات و آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد، بشود، کمال ذات کامل را دچار نقصان و با چالش رو برو خواهد ساخت. در نتیجه خداوند باید جهانی زیبا و کامل بیافریند و صدور وجود از خداوند واجب است.

                خداوند مستجمع جمیع کمالات وجودی است؛ پس خلق می کند چون خالق است. یعنی اگر خلق نمی کرد خالق نبود و اگر خالق نبود، فاقد این صفت کمالی بود و در این صورت ناقص بود و ناقص واجب الوجود نیست چنین موجودی خدا نیست. پس چون آفریدن کمال خداست، خداوند می آفریند. همانطور که اگر ما تخیل نمی کردیم پس قوه خیالی نداشتیم و همینطور است تعقل و اختیار و ... و مگر بنّایی که هیچ بنایی نساخته و نقاشی که نقشی نکشیده است، معنا دارد. پس معنایی ندارد که بگوییم خدا اگر می خواست ما را نمی آفرید!!!

                از صفات کمالی خداوند "علم" و "قدرت" و " جود" (بخشش) بی نهایت است. وقتی از خاک یا نطفه موجودی به نام انسان به وجود می آید که از حضیض ذلت به اوج افتخار می تواند برسد، اوج فضل و جود خدا را به نمایش می گذارد. افتخاری که با عبادت پروردگار به دست می آید. پس مشخص می شود که چرا گفته شده هدف فعل از آفرینش انسان عبادت است.

من نکردم خلق تا سودی کنم                                        لیک تا بر بندگان جودی کنم

این به معنای نقص خداوند نیست که مثلا خداوند نیازمند جود کردن به دیگران است، بلکه جواد بودن صفت کمالی است و جود کردن اقتضای ذات خداست و جواد بودن اقتضای خلقت انسان را دارد که علم به این اقتضا و قدرت بر آن سبب آفرینش انسان می شود.

مقصد واجب ز خلقت جود بود                                                                 ور نه ممكن از كجا موجود بود

خداوند نقصی ندارد تا با آفرینش بخواهد این نقص را رفع کند. خداوند جامع صفات کمالی است و به کمال رسیدن برای او متصور نمی باشد. بلکه اقتضای جود ذات واجب الوجود، رسای کمال ذات می باشد که خداوند متعال فرمود: «كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَة»  و یا در ادعیه چنین می خوانیم: «فامنن علیّ بما اوجبه فضلک»  پس خلقت بر اساس منت الهی بوده است چنانچه تداوم حیات نیز بر همین اساس است،  و سبب آن جود، فضل، احسان و عدل بوده است.

                خداوند فیاض است. پس هر چیزی که اقتضای وجود یا امکان وجود داشته باشد، از طرف خدا فیض وجود دریافت می کند. خداوند بخل در وجود دادن و هستی بخشیدن ندارد  تا از فیض وجودی ممانعت کند و یا موجودی که امکان وجود آن هست، وجود را دریافت نکند. زیرا هر بودی نمودی دارد. نمی شود خدا فیاض باشد اما فیض نداشته باشد! همانگونه که نور نمی تواند روشنایی نداشته باشد و یا رحیم و لطیف، رحمت و لطف نداشته باشد. یعنی لازمه فیض و بخشش خداوند این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی دریافت کند. پس فلسفه آفرینش عالم و آدم را می توان نتیجه صفات کمالی خداوند دانست. یعنی از آنجا که خداوند علم و قدرت و فضل و جود بی نهایت دارد، جهان هستی را آفرید.

در عالم هستی اگر با وجود مخلوقی بر زیبایی و کمال آفرینش افزوده شود، لازم و واجب است که خداوند آن موجود را خلق کند. چرا که عدم خلقت آن موجود ناشی از نقص، جهل، ضعف یا بخل است که در خدای متعال راه ندارد. آفریدن به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید: «مَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً؛ عطاى پروردگارت از كسى منع نمى ‏شود» . این آیه همین معنا را می دهد که هر بودی نمودی دارد و ایجاد عالم هستی، ایجابی است. اگر خداوند منشأ خیر و برکات است، پس باید خیر رسانی کند. اگر خیر مطلق است پس شری نباید از او صادر شود! و اگر تعریف ما از شرور صحیح باشد؛ پاسخ سؤال خود را دریافت خواهیم نمود. اساسا شر وجود خارجی ندارد!!! همانگونه که تاریکی وجود خارجی ندارد! تاریکی تنها عدم نور است و توصیفی است برای نبود نور. همانگونه که سرما وجود خارجی ندارد! چیزی که به آن سرما اطلاق می شود، تنها عدم گرماست. پس سرما توصیفی است برای عدم وجود گرما! شرور هم وجود خارجی ندارند و توصیفی است برای عدم وجود خیر! شرور اعدام هستند  و خداوند منشأ خیر و هستی؛ پس وجود بهتر و ارزشمندتر از عدم است و اساسا منشأ خیر باید خیر رسانی کند و دلیلی برای عدم آفرینش جهان هستی نمی تواند وجود داشته باشد. اگر خداوند خلق کند خَیّر است و لازم است هرآنچه را می آفریند خیر و نیکو باشد  و اگر خداوند خلق نمی کرد، آنوقت نستجیر بالله منشأ و مصدر شر بود! اقتضای خداوندی او آفرینش نیکوی تمام ممکنات است. پس حقیقت و غایت و هدف افعال الهی همان خود اوست که غایت هدف فاعل و علت  ایجاد عالم و آدم است، در حالی که خداوند عالم را حکیمانه و هدفمند نیز خلق نموده  و هدفی را برای فعل یا مخلوقات تعیین نموده و مسیر و مقصدی را برای موجودات تعریف کرده که در نهایت به آن منتهی می گردد و البته سرانجامی را در برابر رفتارهای اختیاری موجودات در نظر گرفته است.

جمع بندی:

در بیان فلسفه آفرینش عالم و انسان، دو هدف متصور شد؛ یکی هدف فعل که مربوط می شود به هدف مخلوقات در دایره خلقت و در مسیر زندگی و سلوک دنیوی و اخروی، و دیگری مربوط می شود به هدف فاعل و علت خلقت که هدف خداوند از آفرینش عالم است. علما و فضلا در این مورد سه نظریه دارند؛ اولین دسته که فلاسفه و عرفا می باشند، اهداف را به همین ترتیبی که بیان شد، بیان کرده اند. دسته دوم قائلند که اهداف فعل و فاعل یکی است و تفاوتی با هم ندارد که اساس این حرف اشتباه است و نقص بزرگی دارد و باید بین این دو تفکیک قائل شد. و اما دسته سوم که برخی از متکلمین می باشند، معتقدند که انسان مخلوق است و محدود و نمی تواند به بی نهایت دست یابد و محیط در دایره محاط عالم خلقت است و هیچ فهم و درکی از خالق و هدف او نمی تواند داشته باشد، همانطور که یک میز از هدف صانع خود بی خبر است و تنها در مسیر رسیدن به هدف خود ادامه حیات می دهد. متکلمین قائلند که ما هدف فاعل را نمی دانیم و علم به آن نداریم و از اسرار الهی بی خبر هستیم. از طرفی متکلمین معتقدند که خداوند "حکیم" است و نمی تواند بی هدف باشد اما "غنی" و "صمد" است و در وصف مخلوقات نمی گنجد تا هدف او را توصیف کنند؛ "اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف‏" و اساسا علم مخلوقات محیط در علم خالق و بسیار اندک است تا به این حقایق دست یابند؛ «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً»  و انسان را یارای گزیر و گریزی از این جهل وسیع و بسیط در مواجهه با ذات الهی نمی باشد:

إِلَهِي أَنَا الْجَاهِلُ فِي عِلْمِي فَكَيْفَ لا أَكُونُ جَهُولا فِي جَهْلِي

خدايا! وقتي با داشتن علم به مفاهيم، هيچ نمي‌دانم، چگونه آن‌گاه که در مقابل انوار عظيم تو قرار مي‌گيرم و معلوم مي‌شود که هيچ نمي‌دانم، جاهل نباشم، تا در اثر آگاهي به جهل خود از حجاب اطلاعات، خود را آزاد نکنم و متصل به درياي علم تو نگردم؟

حقائق برای انسان در سه محور قابل تعریف می باشد؛ آنکه انسان درک می کند و توصیف می کند؛"یدرک و یوصف". آنکه حقیقتی را درک می کند ولی یارای وصف آن را با زبان بیان و در قالب کلمات ندارد؛ "یدرک و لا یوصف". آنکه درکی از حقیقتی ندارد و نمی تواند توصیف آن را انجام دهد؛ "لا یدرک و لا یوصف" و تعجب است از کسی که درک حقیقتی را ندارد و در عین حال زبان به توصیف باز می گشاید؛ "لا یدرک فکیف یوصف"!

متکلمین معتقدند که ما درکی از این حقیقت بزرگ نداریم و نمی توانیم توصیفی از آن ارائه دهیم و این از عهده خلائق خارج است و تنها خود ذات ربوبی باید این توصیفات را در قالب بیان به ما الهام کند و "إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور" و اگر نه مخلوق را در کشف اسرار ذات الهی هیچ تکلیفی نمی باشد تا مشقت و رنج فهمش را بکشد؛ "سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفْه‏" و تنها به تأسی از پیامبر خدا باید گفت که "ربِّ زِدنِى فِيكَ تَحَيُراً" که اعلام همین تحیر و عجز از معرفت، مرتبه بالایی از مقامات ماهوتی است و اعتراف به این جهل خود از درجات علم و فضائل دنیایی علماست،؛ قَوْلُ لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْم‏".

 

[1] سوره ص، آیه 27

[1] سوره آل عمران، آیه 191

[1] وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَمَا لَاعِبِینَ * مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَق (سوره دخان، آیه 38 و 39)

[1] هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى‏ السَّمَآءِ ... الخ (بقره / 29)

[1] وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا (جاثیه / 13)

[1] يا بن آدم، خلقت الأشياء كلّها لأجلك‏ (تحرير المواعظ العددية، ص: 574 و مکیال المکارم، ج 1، ص: 373، انتشارات آل علی، چاپ بیروت1421)

[1] قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام: مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَيْ‏ء (تفسير منسوب به إمام حسن عسكري عليه السلام، ص: 327)

[1] الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ (ملک / 2)

[1] وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ (سوره ذاریات، آیه 56)

[1] قال الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام:‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه‏ (بحار الأنوار، ج‏23، ص: 93)‏

[1] صمد دائمى است كه هميشه بوده و هميشه ميباشد.

[1] صمد آنست كه بخودى خود بر پا و از غيرش بى‏پايان است و غير او گفته است كه صمد آنست كه از كون و فساد برترى دارد.

[1] صمد سيد مطاعى است كه برای او امركننده و نهى نماينده نيست.

[1] صمد آنست كه او را شريكى نيست و نگاه داشتن چيزى او را گران نكند و چيزى از او دور نشود.

[1]

[1] صمد آنست كه او را اندرونى نيست و صمد آنست كه بزرگواريش بنهايت رسيده

[1] التوحيد للصدوق، ص: 90 (تفسیر سوره توحید)

[1] قال الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام:‏ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏ (بحار الأنوار، ج‏23، ص: 93)‏

[1] ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَکاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْکاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجَلِکُم وَ مَحَبَّتِکُم

و روایات دیگری از این دست؛ «یا محمد لولاک لما خلقت الکون» و «لولاک ما خلقت الدنیا» و «لولاک لما خلقت الافلاک» و «لولاک یا محمد ما خلقت سماء ولا ارضاً ولا جنة ولا ناراً»

[1] فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِکَتي وَيا سُکَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَکاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْکاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ (حدیث شریف کساء)

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (سوره آل عمران، آیه 31)

[1] مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ في‏ يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعيدُ (سوره ابراهیم، آیه 18)

يَا عِيسَى إِنَّ عَبْدِي أَتَانِي مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِي وَ فِي قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِي حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَه‏ (الكافي، ج‏2، ص: 400)

إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُوني‏ وَ أَطيعُوا أَمْري (سوره طه، آیه 90)

أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه‏ (سوره مجادله، آیه 13)

وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً (احزاب / 7)

وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسي‏ (سوره طه، آیه 41)

يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا ... يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض‏ (بحار الأنوار، ج‏26، ص: 335) و در روایتی قدسی خداوند خطاب به آدم علیه السلام فرمود: « فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: هُمْ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِي وَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ وَ لَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ فَإِيَّاكَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَد» (بحار الأنوار، ج‏26، ص: 273)

[1] مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏ (بحار الأنوار، ج‏2، ص: 32)

[1] سوره نجم، آیه 42

[1] تحرير المواعظ العددية، ص: 574

[1] بحار الأنوار، ج‏23، ص: 93

[1] بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّه‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى (الكافي، ج‏1، ص: 145)

[1] یا من انعم بطوله یا من اکرم بجوده یا من جاد بلطفه (فرازی از دعای جوشن کبیر)

[1] سوره انعام، آیه 12

[1] فرازی از دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام

[1] لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا (قصص / 82)

[1] إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏ (سوره نحل، آیه 90)

[1] أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي‏ أَ وَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي‏ (الكافي، ج‏2، ص: 66)

[1] سوره اسراء، آیه 20

[1] شرور يا اعدامند يا مؤدّى به اعدام؛ یعنی يا خودشان از نوع خلأ و نبود مى‏باشند و يا منشأ خلأ و نبود مى‏شوند. شرور مؤدّى به اعدام، شرور بالقياس و نسبی ‏اند امّا شرور عدمى ، شر فى نفسه مى‏باشند. از اينجا معلوم مى‏شود كه هر امر وجودى كه شر است، به حسب وجود بالقياس و وجود نسبى شر است نه به حسب وجودش فى حد ذاته.»(يادداشت‏ها ، شهید مطهری ، ج‏3ص: 409 )

[1] الَّذِی أَحْسنَ کلَّ شیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِینٍ‏ ،همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. (سوره سجده، آیه 7)

در فرازی از دعای جوشن کبیر می خوانیم: یا من خلق الاشیاء من العدم. یعنی فیض خداوند مخلوقات را از حضیض ذلت و از دل شرور و از عدم به وجود و عزت و خیر کثیر رسانده است که در فراز دیگر همین دعا می فرماید: "یا من قدر الخیر و الشر" که با خلقت موجودات خیرات اندازه گیری می شود که فرمود: إِنَّا کلَّ شیْ‏ءٍ خَلَقْنَهُ بِقَدَرٍ (سوره قمر، آیه 49) یعنی همانطور که با محاسبه گرما، سرما نیز محاسبه می شود و با محاسبه نور، تاریکی نیز محاسبه می شود، پس با محاسبه (قدر و اندازه گیری) و آفرینش خیر، شر نیز قدر و اندازه گیری می شود.

[1] أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُون (سوره مومنون، آیه 115)

[1] سوره اسراء، آیه 85

[1] فرازی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام

 

نظر شما راجع به این مطلب چیست؟
 بسیار عالی
 عالی
 خیلی خوب
 خوب
 متوسط
 ضعیف
ارسال نظر
CAPTCHA

جستجو

فاطمه برترین بانوی جهان
ام الهناء